زمینی شدن بهار
بهار عزیزم به این دنیا خوش اومدی. داشتم مطالب قبل رو می خوندم که چقدر بی قرار شده بودم واسه اومدنت اشک توی چشمام جمع شد و خدا رو شکر کردم. هفته 37 بودم که رفتیم خونه مادر جون که من اونجا زایمان کنم , درست روز تاسوعا بود. رفتم دکتر و تاریخ تقریبی که دکتر برای زایمان به من داد 22 ابان بود البته بعد از معاینه گفت که احتمالا زودتر به دنیا میاد. خاله طیبه و اراد جون هم اومدن و یک هفته موندن. کلی برنامه ریزی برای خرید داشتم که با مادر جون بریم که دختر گلم هفته 38 به دنیااومد و کارها خرید ها نا تموم موند. در واقع یک روز بعد از رفتن خاله طیبه با تمام سختی های زایمان وقتی ثمره نه ماهتو بغل می کنی سبک می شی و فقط می گی خدایا ممنون. خدا...
نویسنده :
ریحانه
1:45


